جنوب تهران زیر فشار فقر / مشتریان دست‌خالی از مغازه‌ها برمی‌گردند!

گزارشی از جنوب تهران؛ جایی که تورم سفره کارگران را کوچک کرده، فروش کاسبان نصف شده و برخی خانواده‌ها حتی نان را هم نسیه می‌خرند.

جنوب تهران زیر فشار فقر / مشتریان دست‌خالی از مغازه‌ها برمی‌گردند!

بار سنگین اقتصاد ازهم‌گسیخته، بیش از همه بر دوش زنان در خانوارهای کارگری و مزدبگیر سنگینی می‌کند. از خیابان مختاری تا شوش و دروازه‌غار تهران، فقر دیگر پدیده‌ای پنهان یا صرفاً عددی در آمارهای رسمی نیست؛ بلکه به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل شده است.

در حاشیه و بافت فرسوده کلان‌شهرها، چرخ اقتصاد مدت‌هاست از ریتم افتاده و جای خود را به تقلا برای بقا داده است. در این محدوده‌ها، نه بسیاری از مردم توان تسویه حساب دارند و نه کاسبان خرد توان ادامه نسیه‌فروشی. در جغرافیایی که کارگران غیررسمی و اقشار فرودست زندگی می‌کنند، شکاف طبقاتی و نابرابری اقتصادی خود را عینی‌تر از همیشه نشان می‌دهد.

از خیابان مختاری به سمت شوش و دروازه‌غار، مردم برای تهیه چندصد گرم گوشت یا حتی استخوان مرغ در صف می‌ایستند؛ آن هم در شرایطی که برج‌ها و مجتمع‌های تجاری نوساز در فاصله‌ای نزدیک سر به فلک کشیده‌اند.

فشار تورم بر دهک‌های پایین بیشتر است

این تصویر میدانی در شرایطی شکل گرفته که آمارهای رسمی نیز از تشدید فشار تورمی بر خانوارها حکایت دارند. بر اساس جدیدترین داده‌های مرکز آمار ایران، تورم نقطه‌به‌نقطه خانوارهای کشور در مردادماه به ۸۹ درصد رسیده است.

شاخص قیمت مصرف‌کننده در همین ماه نسبت به ماه قبل ۳.۴ درصد افزایش داشته و تورم سالانه نیز به ۶۹.۹ درصد رسیده است. با این حال، فشار تورمی برای دهک‌های پایین درآمدی به‌مراتب بیشتر از دهک‌های بالاتر بوده؛ به‌طوری که تورم سالانه دهک دوم در مردادماه ۷۸.۳ درصد اعلام شده، در حالی که این نرخ برای دهک دهم ۶۷.۶ درصد بوده است.

در همین ماه، تورم نقطه‌به‌نقطه گروه خوراکی‌ها و آشامیدنی‌ها به ۱۲۷.۵ درصد رسیده است؛ رقمی که نشان می‌دهد کالاهای اصلی سفره، از گوشت، مرغ و تخم‌مرغ گرفته تا حبوبات، برنج و حتی نان، برای خانوارهای کم‌درآمد هر روز دست‌نیافتنی‌تر می‌شوند.

برآوردهای مستقل نیز درآمد ماهانه حدود ۹۰ میلیون تومان را برای تأمین هزینه‌های زندگی یک خانوار ضروری می‌دانند. با این حال، اعداد رسمی تنها بخشی از واقعیت را نشان می‌دهند. پرسش اصلی این است که تورم ۸۹ درصدی و بیش از دو برابر شدن قیمت خوراکی‌ها، در زندگی روزمره کارگران و فرودستان چه معنایی پیدا کرده است.

برای یافتن پاسخ، مسیر خیابان مختاری به سمت شوش و دروازه‌غار را باید از نزدیک دید؛ جایی که اثر تورم نه در جدول‌های آماری، بلکه در رفتار خریداران، کاهش فروش مغازه‌ها و کوچک‌تر شدن سفره‌ها دیده می‌شود. در این راسته، مشتریانی برای نان، مواد غذایی، گوشت و حتی یک پرس غذای ساده درخواست نسیه دارند و در مقابل، کاسبانی ایستاده‌اند که خود دیگر توان ادامه این چرخه را ندارند.

پایان مدارا در بازار بی‌رمق

گرانی‌های پی‌درپی، توان کاسبی‌های کوچک خیابان مختاری را گرفته است. صاحب یک جگرکی در این محله که خلوت‌تر شدن روزبه‌روز مغازه‌اش را دیده، در نهایت کاغذی روی شیشه نصب کرده تا از شرمندگی نسیه دادن رها شود.

او می‌گوید: «همه چیز گران شده و کلی از مشتری‌هایمان را از دست داده‌ایم. تا همین یکی دو سال پیش درآمد ما خیلی بهتر بود، اما حالا مجبور شدم سردر مغازه یادداشت بزنم که نسیه نمی‌فروشم، چون دیگر چرخ زندگی خودم هم نمی‌چرخد.»

برای سوپری محله، تورم مانند چرخه‌ای است که سرمایه در گردش را می‌بلعد. او ناچار است در برابر درخواست هم‌محله‌ای‌های کارگرش سخت‌گیر باشد؛ حتی وقتی مشتریان پس از پرسیدن قیمت‌ها، با دست خالی و خجالت‌زده از مغازه خارج می‌شوند.

این کاسب می‌گوید: «امروز جنس می‌فروشی و فردا قیمتش بالا می‌رود؛ پولی دستمان نمی‌ماند که جایش جنس جدید بار بزنیم. خیلی از مشتری‌ها تقاضای نسیه دارند اما مجبورم قبول نکنم. خیلی‌ها می‌آیند، قیمت می‌پرسند و دست‌خالی برمی‌گردند.»

در این میان، نانوایی‌ها برای بسیاری از فرودستان به آخرین سنگر معیشت تبدیل شده‌اند. شاطر محله وقتی می‌بیند سفره خانواده‌ها چگونه کوچک‌تر شده، منطق سود و زیان را کنار گذاشته است.

او می‌گوید: «همه چیز صد برابر گران شده. کار به جایی رسیده که ملت نان را هم نسیه می‌خرند. خیلی وقت‌ها نان را می‌برند و پولش را نمی‌آورند. من دیگر بی‌خیال شده‌ام. نان است دیگر، مردم نیاز دارند. من از سود و درآمد خودم گذشتم؛ در این اوضاع باید هوای همدیگر را داشته باشیم.»

زوال پروتئین در سبد خرید کارگران

کمی پایین‌تر، قصاب محله بیشتر ساعات روز را روی صندلی و مقابل مغازه می‌نشیند و عبور کم‌رونق خیابان را تماشا می‌کند. او می‌گوید اگر یارانه‌ها و طرح کالابرگ نبود، کسب‌وکارش عملاً از پا درمی‌آمد.

این قصاب توضیح می‌دهد: «فقط گوشت و مرغ عادی می‌فروشم ولی خیلی کمتر از گذشته. اگر کالابرگ نباشد مشتری خیلی کم است. نسیه هم فقط به مشتری‌های قدیمی و اهل محل می‌دهم، با این حال تقاضای نسیه به‌شدت بالاست.»

در قصابی دیگری در همین راسته، کوچک شدن سهم مواد پروتئینی در سبد خانوارها ملموس‌تر است. کاسب محله می‌گوید: «اونی که قبلاً هشت تا مرغ می‌خرید الان پنج تا می‌خرد؛ اونی که پنج تا می‌خرید الان به زور دو تا می‌برد. آنقدر درخواست نسیه داریم که حد ندارد. دلم نمی‌خواهد بنده‌های خدا را دست خالی رد کنم، اما چند بار جنس نسیه دادم و پولش برنگشت. ناچاریم فقط به محلی‌ها اعتماد کنیم.»

حتی قصابی‌های مدرن‌تر خیابان نیز از رکود در امان نمانده‌اند. یکی از فروشندگان می‌گوید: «فروش ما رسماً نصف شده و به زور هفته‌ای دو گوسفند می‌فروشیم. فروش نسیه هم به کل نداریم.»

حسرت اعتمادهای ازدست‌رفته

فقر فقط جیب مردم را خالی نکرده؛ سرمایه اجتماعی و اعتماد محلی را نیز فرسوده است. در صف نانوایی، زوج سالمند بازنشسته‌ای ایستاده‌اند که حقوقشان حتی تا پایان هفته اول ماه دوام نمی‌آورد.

زن بازنشسته با اشاره به از بین رفتن اعتماد در بازار می‌گوید: «حقوق به روز چهارم نکشیده تمام می‌شود. اینجا کسی نسیه نمی‌دهد. چرا اعتماد کنند؟ وقتی هر لحظه اجناس گران‌تر می‌شوند، چه کسی جرأت دارد نسیه بفروشد؟»

صاحب یک جگرکی دیگر در محله می‌گوید بارها زن‌ها و مردهایی را دیده که توان خرید یک پرس غذای ساده را هم ندارند.

او می‌گوید: «مردم از قبل خیلی فقیرتر شده‌اند. رهگذر زیاد است که پول یک پرس غذا ندارد و نسیه می‌خواهد. خیلی وقت‌ها خودم قیمت را پایین‌تر حساب می‌کنم یا اصلاً پول نمی‌گیرم. اینجا همه فقیرند و باید هوای هم را داشته باشیم.»

اما کمی آن‌طرف‌تر، یک کباب‌پز سنتی با ۴۰ سال سابقه نگاه سخت‌گیرانه‌تری به ادامه این روند دارد. او می‌گوید: «خریدار می‌خواهد غذا را نسیه ببرد و مفت‌بری کنند، اما از این خبرها نیست. چرخ کاسبی با نسیه نمی‌چرخد. برای غذای باکیفیت باید پول بدهی!»

فروشندگان میوه، برنج و حبوبات نیز روایت مشابهی دارند؛ موج مشتریانی که برای خرید چند کیلو کالای غذایی درخواست نسیه می‌کنند، اما در برابر خود با درهای بسته و خطوط قرمز مغازه‌داران مواجه می‌شوند؛ مغازه‌دارانی که برای حفظ سرمایه و تأمین دوباره کالا ناچارند از ادامه نسیه‌فروشی خودداری کنند.

عادی‌سازی فقر در سایه تجمل

از خیابان مختاری به سمت شوش و دروازه‌غار، نشانه‌های محرومیت آشکارتر می‌شود. تعداد جواهرفروشی‌ها و قصابی‌ها کمتر می‌شود و در امتداد خیابان، گاراژها و کارگاه‌هایی بیشتر به چشم می‌خورند که کارگران بسیاری در آن‌ها مشغول‌اند.

حوالی دروازه‌غار، از سمت شوش، سراغ یک بقالی می‌رویم. مغازه‌دار می‌گوید: «اینجا محله ضعیفی است. همیشه نسیه‌فروشی داشته‌ایم، اما حالا عده‌ای نسیه می‌برند و برای همیشه غیب‌شان می‌زند. ما هم توان تأمین جنس جدید نداریم.»

هم‌زمان با این گفت‌وگو، پیرمردی زباله‌گرد در سطل مقابل مغازه به دنبال باقی‌مانده غذا می‌گردد؛ صحنه‌ای که برای کاسب و اهالی محل به بخشی از نمایش روزمره فقر تبدیل شده است.

در طول خیابان شوش حتی یک دکان قصابی هم دیده نمی‌شود. برای پیدا کردن مرغ‌فروشی باید وارد یکی از کوچه‌پس‌کوچه‌های باریک محله شد؛ مسیرهایی تاریک و پر از دست‌انداز و چاله‌چوله، در میان خانه‌های کاه‌گلی.

این محدوده پر از گاراژها و کارگاه‌هایی است که در آن‌ها کودکان در کنار استادکاران کار می‌کنند؛ پسربچه‌هایی ۷ تا ۱۲ ساله با بدن و چهره‌هایی رنجور از سوءتغذیه و دست‌هایی روغنی و سیاه.

این تصویر بزرگ از فقر، در مجاورت سایه سنگین تجمل و ساخت‌وسازهای نوساز شکل گرفته است؛ جایی که فاصله میان آمارهای اقتصادی و زندگی روزمره مردم، در صف نان، ویترین قصابی‌ها و درخواست‌های مکرر برای خرید نسیه دیده می‌شود.

منبع: ایلنا

برچسب‌ها

نظر شما درباره این مطلب؟

قرار دادن دیدگاه

امتیاز مطلب: ۵ از ۵ (۱ رأی)

دیدگاه‌ها

ارسال نظر